لسان الملك سپهر

1201

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

چون حاضر حضرت شد ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى بلال مگر رحم از دل تو برگرفته‌اند كه زنى را بر خويشان مقتول خود عبور مىدهى ؟ گويند : رسول خداى دحيه كلبى را از سباياى خيبر وعده جاريه همىداد ، بعد از فتح خيبر به طلب وفاى وعده برخاست . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هركه را خواهى از سبايا اختيار مىكن . دحيه رفت و صفيّه را برگزيد . جماعتى از صحابه به عرض رسانيدند كه صفيه زنى جميله و سيّدهء قوم نضير و قبيلهء قريظه است و نسبت به هارون عليه السّلام مىبرد ، جز رسول خداى را سزاوار نباشد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمان داد تا او را حاضر كردند و با دحيه فرمود : ديگر كس را برگزين . و به روايتى دختر عم صفيه را با دحيه گذاشت يا اينكه هفت ( 7 ) كنيزك به جاى صفيه او را عطا كرد . آنگاه صفيه را آزاد ساخت و عتق او را صداق فرمود « 1 » و ببود تا مدت استبراء « 2 » صفيه به نهايت شد و هنگام مراجعت از خيبر در منزل صهبا با او مضاجعت كرد و بفرمود تا نطعها « 3 » بگستردند و از خرما و روغن و قوروت چنگالى كرده ، به وليمهء « 4 » عرس « 5 » بخش نمودند و آن شب را از بهر حراست ابو ايوب انصارى در گرد خيمهء رسول خداى تا بامداد طواف داشت . صبحگاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دو كرّت در شأن او دعاى خير فرمود . گويند : رسول خداى آن شب كه زفاف را بود در چهرهء صفيه خراشى نگريست ، فرمود كه اين چيست ؟ عرض كرد : آن هنگام كه على عليه السّلام در خيبر را جنبش داد تمامت قلعه بلرزيد و جهودان در هر فراز كه بودند در افتادند ، من نيز از تخت خويش به زير افتادم و چهره‌ام بر پايهء تخت آمد و بشكست . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى صفيه انّ عليّا عظيم عند اللّه و انّه لمّا هزّ الباب اهتزّ الحصن و اهتزّت السّماوات السّبع و الارضون السّبع و اهتزّ عرش الرّحمن غضبا لعلىّ . يعنى : على در نزد خداوند بزرگ و ارجمند است و چون در حصن را جنبش داد قلعه بلرزيد و آسمانها و زمين‌ها و عرش اعلى از غضب على به لرزه درآمد . و نيز در خبر است كه صفيه را يك شب در خواب نمودار شد كه ماه از آسمان

--> ( 1 ) . آزادى او را مهر و كابينش قرار داد . ( 2 ) . استبراء در كنيز مانند عده است در زنان آزاد . ( 3 ) . نطع : سفره ( 4 ) . وليمه : طعامى كه براى شادى دهند . ( 5 ) . عرس : زناشوئى